حدود چند ساعت، تا تحویل سال جدید باقی مانده؟

معمولا در این لحظات آخر سالی، به کل سالی که گذراندیم فکر میکنیم و برای آن سال تعریفی در نظر میگیریم.
خوب یا بد.


راستش را بخواهید، درست است که به صورت کلی 98 سال خوبی نبود، اما اگر کمی دقت کنیم ، همه سال ها اینگونه اند
و قرار نیست سالی بهتر از سال قبل یا بعدش باشد.

نود و هشت، با اینکه لحظات غمگینی داشته، اما مطئننا لحظات خوب و شاد هم داشته.
بهتر است بگوییم، اینکه منتظر یک سال عالی باشیم، که اتفاقات عجیب و غریب، فقر، کشتار جمعی و و و
درونش نباشد،غیر ممکن است.

صلح؟؟

فعلا که ممکن نیست.اصلا شرایطش نیست و کسی هم کوتاه نمیاید.

خب چکار کنیم؟؟


دنبال شادی نباشیم.
شاید خنده دار باشد که حرف های فیلسوفانه میزنم اما درست است، دنبال شادی بودن، مشکل اساسی ماست

به قول مارک منسن، زمانی که دنبال شادی هستیم، یعنی شاد نیستیم.

حال خوب، سال خوب، یعنی حسی که بعد از حل مشکلاتمان داریم و جمع این احساس ها، سال خوب را میسازد .


چند سال است که تقریبا پشت سر هم اتفاقات تلخ را تجربه میکنیم
، اما خب، من توانستم یاد بگیرم، و هنوز هم یادمیگیرم که چگونه زندگی کنم و در جریان باشم.

فهمیدم که باید از رنج هایم خوشی بسازم.
وگرنه گریه کردن برای رنج ها، رنج هایمان را چند برابر و درد هایمان را صد برابر میکند.

شعار 99: با رنج ها و مشکلات مواجه شو، شکست بده و خوشحال باش.

سال 98,برای من، سال بزرگ شدنم بود
، سال تجربه های جدید، ورود به کار، آدمهای جدید، دوستان جدید و حس های جدید بود.

سال تصمیمات بزرگ.

جدای از سختیها،دوستان و خانواده ای داشتم که لحظه به لحظه با هم خندیدیم ، گریه کردیم، خشمگین شدیم ، دعوا کردیم ، فریاد کشیدیم و حتی فحش نثار این و آن کردیم

لحظات ساده و دلچسب.




بخشی از کتاب هنر ظریف بیخیالی :
اگر از شما بپرسم از زندگی چه میخواهید شما چه جوابی میدهید؟

حتما میگویید، میخواهم خوشبخت شوم ،پولدار شوم، عاشق باشم و.

جواب های قابل پیش بینی و بی معنی.


چیزی که همه آن را میخواهند.

حالا سوال دیگر.؛ شما در زندگی، چه دردی را میخواهید، حاضرید برای چه چیزی سختی بکشید؟




پایان 98, و آغاز 99 و مشکلات جدید مبارک


مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها